عید قربان عالی ترین مظهر ایثار در راه خدا

 

 

گردآورنده: اناهیتا سیاووش

 

در روایات مختلف دین  مبین اسلام آمده‌است که حضرت ابراهیم علیه السلام در سن بالا دارای فرزندی شد که او را اسماعیل نام نهاد و برایش بسیار عزیز و گرامی بود. اما مدتها بعد، هنگامی که اسماعیل به سنین نوجوانی رسیده بود، فرمان الهی چندین بار در خواب به ابراهیم علیه السلام نازل شد و بدون ذکر هیچ دلیلی به او دستور داده شد تا اسماعیل را قربانی کند.

 

او پس از کشمکشهای فراوان درونی، در نهایت با موافقت خالصانه فرزندش، به محل مورد نظر رفت و آماده سر بریدن فرزند محبوب خود شد. اما به هنگام انجام قربانی اسماعیل خداوند که او را سربلند در امتحان می‌یابد، گوسفندی را برای انجام ذبح به نزد ابراهیم می‌فرستد.

 

این ایثار و عشق حضرت ابراهیم علیه السلام به انجام فرمان خدا، فریضه‌ای برای حجاج گردید تا در این روز قربانی کنند و از این طریق برای یتیمان و تهیدستان خوراکی فراهم سازند. دراین روز همچنان نماز عید قربان ادا می شود. نماز عید قربان باید در فاصله زمانی طلوع آفتاب روز عید تا ظهر خوانده شود و شامل دو رکعت است.

ادا فریضه حج در تمام عمر یک بار بر ذمه مسلمانی میباشد که استطاعت یعنی توان رفتن و بازگشتن از بیت الله را داشته باشد ، وبه مثابه فرض عین به عهده مسلمانان می باشد. حج اجر و ثواب زیادی دارد . در حدیث نبوی درباره ثواب آن چنین ارشاد گردیده است که:(کسیکه خاص برای رضای خدای متعال حج کند و مرتکب جنگ، جدال و فسق درآن نشود از حج چنان باز میگردد که از مادر نو متولد گردیده باشد.)

ادای حج  دو شرط دارد:

الف. شرط فرضیت

ب. شرط ادا

در حج سه عمل فرض است:

1-احرام بستن

2- توقف در عرفات

3- طواف زیارت بیت الله

عید سعید اضحی بر همه مسلما نان مبارک

خداوند همه بندگان صالحش را به زیارت حج مشرف بگرداند.

Advertisements

هیات تحریر ارمغان ملی : موفقیت اناهیتا سیاووش را در امتحان چهارنیم ماه تبریک می گوییم

 

اناهیتا سیاووش حروف نگار ارمغان ملی و متصدی صفحه ارمغان دختران ، امتحانات چهارنیم  ماه  سال 1396 را با اخذ نمرات اعلی  و موفقانه سپری نمود. این موفقیت بزرگ را برایش تبریک گفته از خداوند متعال موفقیت های مزید شان را خواهانیم.

هیات تحریر ارمغان ملی

ماجرا های نگین و نگار

 

گردآورندگان: اناهیتا سیاووش و ناهید سیاووش

بود نبود زیر آسمان کبود، غیر از خدا هیچ کسی نبود، در یک شهر قشنگ دو تا خواهر کوچک و ناز زندگی میکردند که با هم دیگر بسیار مهربان و صمیمی بودند، هم دیگر را بسیار دوست داشتند. نام خردترین این دو خواهر نگار بود و کلان تر آن نگین نام داشت. نگین و نگار همراه پدرجان و مادرجان شان در یک خانه ی خردترک و قشنگ زندگی آرام و خوبی داشتند. نگین و نگار هردوی شان بسیار شوخ و شیطان بودند، همیشه باهم بازی میکردند و هر جایی که می رفتند همراه یکدیگر بودند.

نگین و نگار یک عیب کلان داشتند و آن این که هیچ وقت غذاخوردن را خوش نداشتند و همیشه خوش داشتند چاکلت و شیرینی بخورند. وقتی که مادر جان برای صبحانه چای صبح تیار میکرد و نان گرم خانگی، پنیر،قیماق، شیر می آورد، نگین و نگار نمی خوردند و گریه می کردند و میگفتند:که ما صبحانه نمی خوریم، ماهیچ چیز دوست نداریم ما فقط چاکلت میخوریم.

مادر جان به آنها میگفت: دخترکهای مقبولم بیآین چای صبح تانه بخورین، شیر بخورین،که کلان شوین،قوی شوین،مکتب برین. اگه صبحانه تانه بخورین شماره خانه ی بی بی جان می برم؛ مگر نگار و نگین به گپ های مادر جان گوش نمی کردند و همچنان اصرار میکردند که فقط و فقط چاکلت خوش دارند. بعد مادر جان دوباره می گفت: دخترای گلم! هر بچه که نان نخوره، شیر نخوره،چای صبح نخوره، لاغر و ضعیف میشه،به آسانی کلان نمیشه و همیشه خرد و ریزه می مانه و نمی توانه به مکتب بروه و درس بخوانه. اما نگار و نگین گپهای مادر جان را قبول نمی کردند که نمی کردند. یک روز صبح وقتی که نگین و نگار از خواب برخواستند چهره های ناز و سفید آنها دیگر سفید نبود، زرد زرد بود و موهای قشنگ و طلایی آنها صاف و شانه کرده نبود، به هم خورده و ژولیده بود،

ناله و گریه میکردند، تا مادر جان آنها را دید بسیار به تشویش شد و گفت: وای خداجان! دخترکای نازم مریض شده. چطو کنم؟ چه خاکه ده سرم کنم، کجا ببرم شان؟ بالاخره بعد از چاشت همان روز مادرجان نگین و نگار را پیش کاکا داکتر برد. کاکا داکتر گفت: به به، چی دختر کای زرد و زاری، چی شده که ایقدر ضعیف و ریزه گک شده اند، چرا چهره های شان زرد شده است؟ و مادر جان کل گپ ها را قصه کرد و گفت: داکتر صاحب! نگین و نگار بسیار شوخی میکنند، به گپای مادر جان شان گوش نمی کنند، صبح که از خواب بر میخیزند دست و روی خوده نمی شویند، نان نمی خورند، شیر و قیماق نمی خورند، زیاد چاکلت میخورند و حالی هم خاطر همی نافرمانی های شان مریض شده ان. کاکا داکتر نگین و نگار را معاینه کرد و برای شان چند تخته گولی و چند دانه پیچکاری داد و گفت که : گولی ها را بخورین و پیچکاری ها را م برشان تطبیق کنین، امید است که جور و صحتمند شوند. مگر نگین و نگار از سوزن پیچکاری بسیار می ترسیدند و گریه می کردند و می گفتند: کاکا داکتر ماره پیچکاری نکو،دگه چاکلت نمی خوریم دگه نان شب و چای صبح  ماره میخوریم.

خلاصه پس از چند روز نگین و نگار خوب و صحتمند شدند و به خاطر اینکه دخترهای خوبی بودند، عمه جان شان برای آنها یک پیراهن گلابی گل گلی و خوش رنگ به عنوان تحفه آورد و مادرجان هم برای شان قول داد که هر وقت که نگین و نگار خوب و صحتمند شدند آنها را پیش بی بی جان و پدر کلان  شان ببرند. نگین و نگار بی بی جان و پدر کلان را زیاد دوست داشتند، بی بی جان و پدر کلان نیز ، نگین و نگار را دوست داشتند.

در یک روز صبح جمعه وقتی که نگین و نگار از خواب بر می خیزند، اول به پدر جان و مادر جان سلام میکنند و بعد دست و روی خود را پاک می شویند، سر دسترخوان می نشینند و نان و قیماق و پنیر و شیر تازه را که مادر جان سر دسترخوان آماده کرده بود، میخورند. وقتی که چای صبح تمام شد دندانهای خودرا برس میکنند و پاک و پاکیزه می شویند. مادر جان هم کالای گلابی رنگ و گل گلی ای را که عمه جان برایشان تحفه داده بود به جان شان کرده، موهای طلایی رنگ آنها را شانه زده و پاپوش های مقبول شان را در پاهایشان میکند.

حالا دیگر نگین و نگار تنبل نبودند، بسیار پاک و پاکیزه شده بودند و همراه مادرجان در موتر پدر جان خانه ی پدر کلان می رفتند. پدر کلان و بی بی جان که نگین و نگاررا بسیار  دوست داشتند، آنهارا بغل کرده و تا شب با آنها بازی کردند و وقتی پدرجان به خانه آمد، بی بی جان گفت که نگین و نگار به آنها قول داده که دخترهای خوب و باادبی باشند، گپهای مادر جان را گوش کنند و چاکلت زیاد نخورند و هر روز چای صبح خوده مکمل بخورند، بعد پدرجان هم نگین و نگار را بغل کرد و گفت: آفرین دخترکای نازدانه پدر.

خوب کودکان نازنین!

شماچطور، زیاد چاکلت میخوریند یاکم؟ اگر می خواهین همیشه سلامت و صحتمند باشید و مثل نگین و نگار مقبول و قندول بانید، همیشه چای صبح را مکمل بخورید تا هیچ وقت مریض نشوید و سوزن پیچکاری کاکا داکتر به جان تان نزدیک نشه و همیشه فراموش نکنید که گپهای کلان ها را به ویژه گپهای مادر جان و پدر جان را گوش کنید.

نویسنده : سید حمید حسینی

تصویر گر: امیر حامد پاژتار

برگرفته از کتاب: ماجرا های نگین و نگار

عمده ترین واحدهای شمارش و اندازه گیری

گرد آورنده: اناهیتا سیاووش

خواهران عزیز!

در گفتگو و مکالمات روزمره بارها دیده شده که از روی اشتباه به خانه،موتر، طیاره،درخت وغیره در واحد شمارش دانه به کار رفته که این یک اشتباه محض میباشد. برای آنکه در کاربرد واحد های شمارش اشیا اشتباه نکنیم بیایید به این معلومات در ذیل توجه نماییم:

١ – واحد شمارش انسان  : نفر

۲ – واحد شمارش کفش و جوراب : جفت

۳ – واحد شمارش سیگار : نخ

۴ – واحد شمارش صابون : قالب

۵ – واحد شمارش تخم مرغ : دانه

۶ – واحد شمارش گواهینامه : فقره

۷ – واحد شمارش درب و پنجره : عدد

۸ – واحد شمارش مغازه، خانه و باغ : باب

۹ – واحد شمارش قاشق، چنگال، رختخواب : دست

۱۰ – واحد شمارش درخت : اصله

۱۱ – واحد شمارش پتو ، فرش : تخته

۱۲ – واحد شمارش پارچه : توپ

۱۳ – واحد شمارش تفنگ : قبضه

۱۴ -واحد شمارش کاغذ : بند

۱۵ – واحد شمارش مجله و کتاب : جلد

۱۶ -واحد شمارش هواپیما و کشتی : فروند

۱۷ – واحد شمارش سگ و پلنگ : قلّاده

۱۸ – واحد شمارش گل و آهن آلات : شاخه

۱۹ – واحد شمارش دایره، جهت، زاویه : درجه

۲۰ – واحد شمارش چک بانکی : فقره

۲۱ – واحد شمارش ماشین آلات، خودرو (اتومبیل)، تلویزیون و یخچال : دستگاه

۲۲ – واحد شمارش گوسفند و گاو : رأس

۲۳ – واحد شمارش پنبه : عدل

۲۴ -واحد شمارش حمام : واحد

۲۵ – واحد شمارش نان : قرص

۲۶ – واحد شمارش قنات و چاه : رشته

۲۷ – واحد شمارش عکس : قطعه

۲۸ – واحد شمارش فیلم عکاسی و لاستیک : حلقه

۲۹ – واحد اندازه گیری سرما و گرما : سانتی گراد

۳۰ – واحد اندازه گیری راه : کیلومتر

۳۱ – واحد اندازه گیری حجم آب : مترمکعب

۳۲ – واحد اندازه گیری بنزین، نفت و گازوئیل : لیتر

۳۳ – واحد اندازه گیری سرعت و جهت وزش باد : بادنگار

۳۴ – واحد اندازه گیری سرعت باد : بادسنج

۳۵ – واحد اندازه گیری زمین : متر

همزیستی مسالمت آمیز

 

به انتخاب: اناهيتا سياووش

دو بز در بالاي يك پل خورد باهم روبه رو شدند. هردو ميخواستند از پل بگذرند. يكي از بزها به ديگرش گفت:

اي بزك سياه پل تنگ است تو قدري پستر برو تامن بگذرم.

بز سياه گفت:

ني تو پستر برو كه من بگذرم.من از تو چي كمتر استم. اين گفت: تو پس برو ، آن گفت: تو پس برو. تا اين كه بين شان جنگ و گفتگو زياد شد و باهم زدند . هردو بز از سرپل در جوي آب افتادند و تر شدند.

دو بز ديگر:

دو بز در بالاي يك پل خرد باهم مقابل شدند . هر دو ميخواستند از پل بگذرند. يكي از بزها به ديگرش گفت:

اي بزك سياه ميداني پل تنگ است تو بايد خواب كني كه من از بالايت بگذرم . بز سياه گفت:

راست ميگويي پل بسيار تنگ است . من ميخوابم، تا تو از بالاي سرم گذشته بتواني . بزك سياه خوابيد و بزديگر  گذشت. به اين قسم هر دو از پل گذشتند.

ضرب المثل:تو به مه ، مه به تو

 

خواهران بابعضی علایم ترافیکی آشنا شوید

 

گرد آورندگان اناهیتا سیاووش وناهید سیاووش

خواهران عزیز

هنگام گشت و گذار در شهر ، علایم ترافیکی زیادی را   مشاهده میکنید که برای تنظیم ترافیک و آگاهی از رعایت نظم ترافیک جاده  وجلوگیری از حادثات ترافیکی نصب گردیده . توجه تان را به بعضی از این علایم جلب میکنم تا در گشت و گذار و هنگام عبور از جاده به مفاهیم آن آشنا باشید:

1-معلومات:

با نصب این علامه در غرفه های معینه، معلومات لازم برای اشخاص ارائه میگردد.

2- ایستگاه بس:

در جاییکه این لوحه نصب گردیده باشد صرف بس های لینی توقف نموده ودیگر شاملین ترافیک حق استفاده و پارک را در آنجا ندارند.

3- ایستگاه تاکسی:

این علامه در ایستگاه معینه تاکسی نصب گردیده، سایر شاملین ترافیک حق استفاده را از آنجا ندارند. تعداد تاکسی در ایستگاه معینه توسط لوحه ضمیمه توضیح داده شده میتواند.

4- محل پارکینگ:

این علامه قاعدتا در مدخل محل پارکینگ نصب گردیده ، پارک نمودن وسایط نقلیه را اجازه میدهد،رهنمایی به محل پارکینگ توسط تیر سفید و همچنان فاصله آن توسط اعداد سفید در لوحه نشان داده میشود. علاوتاً طرز و شکل پارک نمودن و محدودیت پارکینگ از نظر وقت و نوع وسایط نقلیه توسط لوحه ضمیمه توضیح شده میتواند.

5- مواضع خطر (بصورت عموم):

در جایی این علامه نصب میشود که از ساختمان جاده یا جریان ترافیک خطر متصور باشد. نوع خطر و فاصله آن توسط لوحه ضمیمه نشان داده میشود.

6- تانک تیل:

این علامه محل تانک تیل را نشان داده و به رانندگان وسایط نقلیه از رسیدن به تانک تیل معلومات میدهد.

7- غرفه تیلفون:

این علامه غرفه تیلفون را نشان داده و رانندگان وسایط نقلیه را  به غرفه تیلفون راهنمایی میدارد.

8- هوتل:

این علامه موقعیت هوتل را نشان میدهد.

 

9-  هلال احمر یا سره میاشت( کمک های اولیه صحی):

شاملین ترافیک و رانندگان وسایط نقلیه را به محل کمک های اولیه صحی راهنمایی مینماید.

برگرفته از کتاب میتود شناسایی علایم و قواعد ترافیکی برای کودکان

 

 

ﺳﯽ ﻋﺎﺩﺕ ﻧﺎﭘﺴﻨﺪ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ

 

به انتخاب : اناهیتا سیاووش

خواهران عزیز در معاشرت اجتماعی وحیات مدنی روزمره یک سلسله نکاتی وجود دارد که عدم رعایت  به موقع آنها باعث نا راحتی اجتماعی و خدشه دار شدن وجهه و حیثیت فردی انسان گردیده به مثابه عدول از موازین ومعیار های اجتماعی محاسبه میشوند.در ذیل برخی از این عادتهای نا پسند را نام میبرم که با رعایت آن امیدوارم بیش از پیش به صفت یک فرد با دسپلین در اجتماع شناخته شوید

۱ . ﺧﯿﺮﻩ ﺷﺪﻥ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ

۲ . ﺑﺎ ﺩﻫﺎﻥ ‌ ﭘﺮ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻥ

۳ . ﻗﻄﻊ ﮐﺮﺩﻥ ﺣﺮﻑ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ

۴ . ﺍﻇﻬﺎﺭ ﻓﻀﻞ ﻭ ﺩﺍﻧﺎﯾﯽ ﮐﺮﺩﻥ

۵ . ﺑﻠﻨﺪ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻥ

۶ . ﺧﯿﻠﯽ ﻣﺤﮑﻢ ﯾﺎ ﺷﻞ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ

۷ . ﭘﺮﺧﻮﺭﯼ ﺩﺭ ﻣﯿﻬﻤﺎﻧﯽ ﻫﺎ

۸ . ﮔﺬﺍﺷﺘﻦ ﺁﺭﻧﺞ ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰ

۹ . ﭘﭻ ﭘﭻ ﮐﺮﺩﻥ ﻭ ﺧﻨﺪﯾﺪﻥ ﻣﺮﻣﻮﺯ ﺩﺭ ﺣﻀﻮﺭ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ

۱۰ . ﺑﯽ ﺗﻮﺟﻬﯽ ﺑﻪ ﻭﻗﺖ ﻭ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ

۱۱ . ﺑﺎﺩ ﮐﺮﺩﻥ ﯾﺎ ﺻﺪﺍ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﺑﺎ ﺁﺩﺍﻣﺲ

۱۲ . ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺑﯽ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺍﺯ ﺗﻠﻔﻦ ﻫﻤﺮﺍﻩ

۱۳ . ﮐﺸﯿﺪﻥ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺩﺭ ﺟﻤﻊ

۱۴ . ﺗﻮﻫﯿﻦ ﯾﺎ ﮐﻨﺎﯾﻪ ﻭ ﻃﻌﻨﻪ ﺯﺩﻥ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ

۱۵ . ﻓﻀﻮﻟﯽ ﮐﺮﺩﻥ

۱۶ . ﺣﻤﻠﻪ ﺑﻪ ﺣﺮﯾﻢ ﺷﺨﺼﯽ ﻭ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﯼ ﺍﻓﺮﺍﺩ

۱۷ . ﺑﯽ ﻧﻈﻤﯽ ﻭ ﺯﺭﻧﮕﯽ ﺩﺭ ﻧﻮﺑﺖ

۱۸ . ﺭﯾﺨﺘﻦ ﺁﺷﻐﺎﻝ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﺣﺘﯽ ﺩﺭ ﺟﺎﯼ ﮐﺜﯿﻒ

۱۹ . ﭘﻮﺷﯿﺪﻥ ﻟﺒﺎﺱ ﻧﺎﻣﻨﺎﺳﺐ، ﯾﺎ ﺁﺭﺍﺳﺘﻪ ﻧﺒﻮﺩﻥ

۲۰ . ﺧﻨﺪﯾﺪﻥ ﺑﻪ ﺧﻄﺎ ﻭ ﺁﺳﯿﺐ ﯾﺎ ﻣﺸﮑﻞ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ

۲۱ . ﺑﻪ ﮐﺎﺭﺑﺮﺩﻥ ﮐﻠﻤﻪ ﻫﺎﯼ ﺯﺷﺖ ﻭ ﺯﻧﻨﺪﻩ

۲۲ . ﺑﺪﮔﻮﯾﯽ ﺍﺯ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ

۲۳. ﺍﻓﺮﺍﻁ ﻭ ﺗﻔﺮﯾﻂ ﺩﺭ ﺳﻼﻡ ‌ ﻭ ﺍﺣﻮﺍﻟﭙﺮﺳﯽ

۲۴. ﺣﻞ ﻭ ﻓﺼﻞ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﺸﮑﻼﺕ ﺑﺎ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﯾﺎ ﻫﻤﺴﺮ ﺩﺭ ﺟﻤﻊ

۲۵. ﺳﮑﻮﺕ ﻭ ﮐﻢ ﺣﺮﻓﯽ ﻏﯿﺮ ﻋﺎﺩﯼ ﯾﺎﻋﺒﻮﺱ ﺑﻮﺩﻥ ﺩﺭ ﺟﻤﻊ

۲۶ . ﻣﺴﺨﺮﻩ ﮐﺮﺩﻥ ﻟﻬﺠﻪ ﯾﺎ ﺷﻮﺧﯽ ﺗﺤﻘﯿﺮ ﺁﻣﯿﺰ ﺟﻨﺴﯿﺘﯽ

۲۷ . ﺩﺭﺍﺯ ﮐﺮﺩﻥ ﺩﺳﺖ ﺍﺯ ﺳﻮﯼ ﺁﻗﺎﯾﺎﻥ ﻭ ﺍﺻﺮﺍﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ

۲۸ . ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﺎ ﺧﺎﻧﻢ ﻫﺎﮐﻪ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺩﻟﯿﻠﯽ ﻣﺎﯾﻞ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ

۲۹ . ﻧﻤﺎﯾﺶ ﻋﻤﻮﻣﯽ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﻭ ﺭﻭﻣﺎﻧﺘﯿﮏ ﺑﻮﺩﻥ ﺩﺭ ﺣﻀﻮﺭ

ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ

۳۰ . ﺑﻬﺪﺍﺷﺖ ﺿﻌﯿﻒ ﻭ ﺭﻓﺘﺎﺭﻫﺎﯼ ﻧﺎﭘﺴﻨﺪ ﺑﻬﺪﺍﺷﺘﯽ ﺩﺭ ﺣﻀﻮﺭ

ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ : ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺧﻼﻝ ﺩﻧﺪﺍﻥ، ﺗﻤﯿﺰ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﯿﻨﯽ ﺣﺘﯽ ﺑﺎ ﺩﺳﺘﻤﺎﻝ،

ﺷﺎﻧﻪ ‌ﮐﺮﺩﻥ ‌ ﻣﻮ

۳۱ . ﻫﻨﮕﺎﻡ ﮔﻔﺘﮕﻮ، ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﭼﻬﺮﻩ ﻣﺨﺎﻃﺐ

مکتب ما چه باصفاست

 

maktab

 

به انتخاب : اناهيتا سياووش

(مکتب ما چه) باصفاست

با( ارزش و) مثل طلاست

آبخوري و باغچه داره

پر از صداي بچه هاست

(مکتب) ده كلاس داره

ناظم باحواس داره

درخت داره،حياط داره

گلهاي ناز ياس داره

(آسمان )آبي داره

هواي ( عالی) داره

برگرفته از كتاب من به دبستان اومدم

(باتعدیل وتصرفات اندک)

سرنوشت چاه کن آخر درچاه است

gada

 

به انتخاب : اناهيتا سياووش

بود نبود يك گدا بود كه  روزانه به قريه مي آمد و در قريه به آواز بلند ميگفت:

هرچه كني به خود كني، اگرنيك و يا بد كني.

مردم قريه همه به آواز گدا آشنا شده بودند. در همين قريه زني   زندگي ميكرد كه يك بچه داشت و بچه او به خاطر كار به جاي دور رفته بود.

گدا وقتي كه در كوچه هاي قريه ميگشت و ميگفت:

هرچه كني به خود كني اگر نيك و يا بد كني،

وقتي كه مانده و ذله ميشد مي آمد و پيش دروازه و كلكين خانه آن زن مي نشست.

چون آواز گدا بسيار بلند بود و بسيار غالمغال نيز ميكرد حوصله آن زن را ميگرفت.

زن كه از صداي گدا به تنگ آمده بود با خود تصميم گرفت تا چاره گدا را بسازد وبرای همین منظور در بين نان زهر انداخت و آنرا به گدا داد.

گدا نان را گرفته و ازجاي خود حركت كرد، و به گفتن هرچه كني به خود كني اگر نيك و يا بد كني شروع كرد. گدا از قريه دور شده ميرفت و آواز او همچنان به قريه مي آمد كه ميگفت هرچه كني به خود كني اگر نيك و يا بد كني…

سر انجام صداي گدا دور شد تا اينكه در قريه شنيده نميشد. گدا بسوي خانه خود روان بود و ميخواست آنچه را از مردم به گدايي جمع كرده بود براي فر زندان خود ببرد. در همين وقت بود كه يك جوان  در راه در مقابل گدا ظاهر شد كه از گرسنگي حالش در خراب شدن بود. وقتي گدا به جوان نزديك شد از او سبب خرابي حالش را پرسيد جوان جواب داد كه چند روز است نان نخورده ام…

گدا بدون كدام گپي همان ناني را كه آن زن برايش داده بود به جوان داد، جوان نان را زود زود خورده و به سوي قريه در حركت شد…

وقتي جوان به قريه رسيد حالش دوباره خرابتر شد وزود خود را به خانه رساند، اين جوان پسر همان زن بود، وقتي داخل خانه شد حال او بكلي دگرگون بود و مادرش بسيار با وارخطایی  از پسر خود سبب بيماري را پرسيد. جوان گفت:

چون بسيار گشنه بودم در پاهايم دم نبود در راه كسي به آواز بلند ميگفت: هرچه كني به خود كني اگر نيك و يا بد كني. آن نفر برايم نان داد من همان نان را خوردم وقتي به قريه رسيدم حالم خراب شد.

زن فهميد كه پسرش نان زهردار را خورده. و يكبار آواز گدا به گوش اش آمد كه ميگفت:

هرچه كني به خود كني اگر نيك و يابد كني…

اين وقتي بود كه كار از كار گذشته بود و آن جوان  جان به جان آفرین داده بود.

پیام: کسی که بد نکند روی بد نخواهد دید